آیا کردها به فلسفه سیاسی تازه‌ای نیاز دارند؟

سرویس جهان- یک اقتصاددان و پژوهشگر مسائل سیاسی معتقد است تجربه یک قرن گذشته نشان داده که پروژه‌های دولت‌سازی کردها هر بار در برخورد با موازنه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی متوقف شده‌اند؛ از این رو، به باور او، کردها بیش از اندیشیدن به تشکیل یک دولت جدید، به تدوین فلسفه سیاسی متناسب با شرایط ویژه خود نیاز دارند.

به گزارش کردپرس، دکتر مسلم عبدالتلاس در مقاله ای به ناکارآمد بودن رویکرد دو فلسفه سیاسی کردها در قرون گذشته اشاره کرده و بر لزوم اتخاذ فلسفه سیاسی جدید و متفاوت از رویکرد دولت-ملت سازی تاکید کرده است. به گفته او، تاریخ گاهی انسان را ناچار می‌کند برای لحظه‌ای بایستد و همه باورهای خود را دوباره مرور کند. کردها نیز امروز در یکی از همان بزنگاه‌های تاریخی قرار گرفته اند؛ نقطه‌ای که شاید بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازاندیشی در مفاهیمی باشد که طی یک قرن گذشته مسیر کشمکش های سیاسی کردها را تعیین کرده‌اند.

تحولات دهه اخیر، به‌ویژه تجربه اداره خودگردان شمال و شرق سوریه، دگرگونی‌های عراق و تغییر موازنه‌های منطقه‌ای، این پرسش را پیش روی کردها قرار داده است که آیا اساساً مسئله اصلی آنان همان چیزی بوده که همواره تصور می‌کردند؟ شاید مشکل این نبوده که کردها نتوانسته‌اند کیان مستقل خود را تشکیل دهند، بلکه مسئله آن است که همواره برای رسیدن به آزادی، الگویی را دنبال کرده‌اند که اساساً برای شرایط تاریخی و جغرافیایی آنان طراحی نشده بود؛ یعنی الگوی کلاسیک دولت ـ ملت.

این پرسش در نگاه نخست شاید غیرمنتظره به نظر برسد، اما مرور تاریخ کردها نشان می‌دهد که هر بار آنان توانسته‌اند ساختار سیاسی نسبتاً منسجم و کارآمدی ایجاد کنند، مجموعه‌ای از قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای جلوگیری از تبدیل آن به یک کیان مستقل وارد عمل شده‌اند. از قیام سال ۱۹۹۱ در عراق تا اقلیم کردستان و اداره خودگردان کردی در سوریه، الگوی تکرارشونده تقریباً یکسان بوده است؛ هرگاه پروژه سیاسی کردها به مرز تثبیت حاکمیت رسیده، موازنه‌های منطقه‌ای تغییر کرده و مانع از تحقق کامل آن شده است. این روند را نمی‌توان صرفاً به اشتباهات رهبران کرد یا ضعف داخلی نسبت داد. واقعیت آن است که مناطق کردنشین در یکی از حساس‌ترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان قرار دارد؛ سرزمینی که طی قرن‌ها میدان رقابت امپراتوری‌ها و امروز محل تلاقی منافع دول و قدرت‌های جهانی است.

از همین رو، مسئله کردها تنها یک موضوع قومی یا فرهنگی نیست؛ بلکه پیش از هر چیز یک مسئله ژئوپلیتیکی است.  تجربه تاریخی نیز همین واقعیت را تأیید می‌کند. از امارت‌های سوران، بابان و بوتان تا مهاباد، اقلیم کردستان عراق و اداره خودگردان شمال و شرق سوریه، تقریباً همیشه یک الگوی مشترک تکرار شده است: هرگاه ساختار سیاسی کردها به مرحله‌ای از ثبات و اقتدار نزدیک شده، نگرانی بازیگران منطقه‌ای افزایش یافته و ائتلاف‌های جدیدی برای محدود کردن آن شکل گرفته است. نماد این واقعیت را شاید بتوان در سخنان ملامصطفی بارزانی پس از شکست انقلاب کردهای عراق در پی توافق الجزایر مشاهده کرد،که گفت: خیزش کردها پایان نیافته است؛ ما فقط برای تجدید قوا نفس تازه می‌کنیم. نقش من تمام شده، اما کردها باقی خواهد ماند و رهبر دیگری برای ادامه راه برخواهد گزید. این جمله، بیش از آنکه درباره یک رهبر باشد، درباره بقای یک کردها سخن می‌گوید. رهبران می‌آیند و می‌روند، جنبش‌ها شکست می‌خورند، اما جامعه می‌تواند دوباره خود را بازسازی کند.

با این حال، نویسنده معتقد است بزرگ‌ترین خطای اندیشه سیاسی کردها در قرن بیستم آن بود که تنها یک مسیر را برای حفاظت از ملت خود متصور شدند و آن تشکیل دولت ـ ملت به سبک اروپایی بود. در حالی که کردها هرگز در شرایط تاریخی اروپا زندگی نکرده‌اند. پیش از شکل‌گیری دولت مدرن نیز کردها دارای زبان، فرهنگ، قلمرو، ساختارهای اداری و احساس تعلق ملی بودند. احمد خانی قرن‌ها پیش از شکل‌گیری مرزهای کنونی، در منظومه «مم و زین» از پراکندگی کردها و ضرورت وحدت آنان سخن گفته بود. به بیان دیگر، کردها از قبل هم وجود داشته اند.

امروز نیز تجربه اقلیم کردستان عراق نشان داده است که می‌توان نهادهای نسبتاً پایدار، اقتصاد و ساختار حکومتی ایجاد کرد، اما همچنان در چارچوب موازنه‌های بغداد، آنکارا، و واشنگتن باقی ماند.

در سوریه نیز اداره خودگردان، باوجود موفقیت در اداره مناطق وسیع و نقش تعیین‌کننده در شکست داعش، در نهایت دریافت که حمایت قدرت‌های بزرگ همیشگی نیست و با تغییر منافع، معادلات نیز تغییر می‌کنند. بنابراین، شاید زمان آن رسیده باشد که اولویت‌ها تغییر کند. به گفته دکتر عبدالتلاس هدف نباید کنار گذاشتن حق تعیین سرنوشت یا دیگر خواسته ها باشد؛ بلکه باید پذیرفت که ایجاد دولت تنها یکی از ابزارهای حفاظت از مردم است و ایجاد حکمرانی مستقل بالاتر از حفظ مردم آن نیست.

آنچه در طول قرن‌ها هویت کردها را حفظ کرده، صرفاً کوهستان یا نیروی نظامی نبوده، بلکه زبان، فرهنگ، حافظه تاریخی و پیوندهای اجتماعی بوده است. اما در قرن بیست‌ویکم این عوامل به تنهایی کافی نیستند. امروز قدرت واقعی در اقتصاد، فناوری، آموزش، سرمایه، دانش، نهادهای کارآمد و توانایی تولید ثروت تعریف می‌شود. از نگاه نویسنده، کردها بیش از هر چیز باید به سمت ساختن تقویت و بنیه اقتصادی و فرهنگی حرکت کنند؛ جامعه‌ای که حتی بدون داشتن یک دولت مستقل نیز بتواند از نظر اقتصادی، علمی، فرهنگی و نهادی قدرتمند باشد؛ جامعه‌ای با اقتصاد تولیدمحور، دانشگاه‌های توانمند، نخبگان علمی، شرکت‌های بزرگ، نهادهای حرفه‌ای و شبکه‌های گسترده ارتباطی که بتواند در کشورهای محل زندگی کردها نیز اثرگذار باشد.

مزیت چنین راهبردی آن است که تحقق آن وابسته به تصمیم قدرت‌های جهانی نیست. اعلام استقلال ممکن است همواره به اراده دیگران وابسته باشد، اما هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع توسعه آموزش، اقتصاد، تولید دانش یا تقویت نهادهای اجتماعی یک جامعه شود. چنین رویکردی به معنای تسلیم در برابر واقعیت نیست؛ بلکه یک استراتژی بلندمدت برای افزایش بنیه واقعی جامعه است. دولتی که بر جامعه‌ای ضعیف بنا شود، با نخستین بحران فرو می‌ریزد؛ اما جامعه‌ای نیرومند حتی بدون داشتن دولت نیز می‌تواند قدرت خود را حفظ کند، نخبگان تازه تربیت کند، ثروت بیافریند، دانش تولید کند و انسجام خود را از دست ندهد. شاید به همین دلیل، نویسنده معتقد است کردها امروز بیش از آنکه به تکرار الگوهای آماده دولت‌سازی نیاز داشته باشند، باید فلسفه سیاسی متناسب با تجربه تاریخی خود را تدوین کنند. کردها نمی‌توانند دقیقاً با همان منطق ملت‌هایی بیندیشند که صدها سال در چارچوب مرزهای باثبات زندگی کرده‌اند.

از این منظر، شاید زمان آن رسیده باشد که مفهوم تازه‌ای از حاکمیت تعریف شود؛ حاکمیتی که تنها به رسمیت شناخته شدن در سازمان ملل یا ترسیم مرزهای سیاسی محدود نباشد، بلکه میزان توانایی جامعه در حفاظت از خود، تولید قدرت، خلق ثروت، گسترش دانش و حفظ هویت را معیار اصلی بنیه خود بداند. تجربه امارت‌های تاریخی کردستان نشان داد که شجاعت نظامی به تنهایی کافی نیست و تجربه اقلیم کردستان و کردستان سوریه نیز ثابت کرد که حتی قدرت نظامی و نهادهای سیاسی بدون پشتوانه عمیق اقتصادی، علمی و اجتماعی، همچنان آسیب‌پذیر خواهند بود.

به همین دلیل، شاید بزرگ‌ترین وظیفه نسل امروز کردها، نه صرفاً تلاش برای افزودن نام کشوری تازه به نقشه جهان، بلکه ساختن پروژه‌ای تمدنی باشد؛ پروژه‌ای که بر پایه جامعه‌ای قدرتمند، خوداتکا و پایدار شکل بگیرد، نه بر اساس موازنه‌های موقتی قدرت‌های بین‌المللی.

مرکز مطالعات کردی آلمان

کد مطلب 2797619

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha